Mar 6, 2011

خوابِ بد


ما بودیم و سه نفر غریبه با ما. فرار می کردیم از دست غریبه هایی که قصد جان‌مان داشتند؛ نمی دانم چرا. یکی از سه نفر، کور بود و ما دل‌‌مان می‌سوخت. هر جا رفتیم کمک کردیم بلند شود، بنشیند، راه رود... بیشتر هم روی کول می گرفتیم‌اش همه با‌هم. خیلی ترسیده بودیم. وقتی محاصره شدیم، بیشتر مراقب او بودیم؛ ولی او نمی‌ترسید. رفت آن طرف. خم شدند، روی دوش آن‌ها نشست. زبان غریبه‌ها را بلد بود و با آن‌ها حرف زد؛ از او اطاعت کردند و ما را کشتند.‏

Mar 2, 2011

از بی ربط جات های شبانه


در مورد خودم می دانم که آدم توانایی نیستم یا بهتر منظور برسانم، همه فَن حریف نیستم.‏
ممکن است آدم بتواند سَر اش را در هر چیزی فرو کند اما با این روش ممکن است نتواند در یک حرفه ی مشخص متخصص شود.‏
و من نه نویسنده ام و نه شاعر و نه عکاس و نه گرافیست.‏
و فقط می دانم بر اساس چیزی که برای آن دانشگاه رفته ام و مدرکی دست و پا کرده ام یک معمارم؛ ولی آدم یک کارهایی را دل اش می خواهد انجام دهد.‏ چطوری تعادل برقرار کرد؟
-
آدم ممکن است زشتی عیب های اش را تا زمانی که در دیگران مشابه آن عیب ها را نبیند متوجه نشود.‏
این روز ها شانس آوردم به اشخاصی برخوردم که به نظر می رسد رفتار و اعمال مشابهی با آن ها دارم وتا قبل از این هیچ متوجه نبودم که چقدر این رفتار ها زشت هستند.
-
مهم است که این جا یک مکان عمومی است؟ و به این دلیل که این جا یک مکان عمومی است، نباید هر مزخرفی را نوشت؟ یا بهتر است ننوشت؟
یا این که مهم نیست این جا یک مکان عمومی است. این جا دفتر من است و آزادم هر آن چه را می خواهم در لحظه ثبت کنم؟ مثلاً زیر چشم راست ام می خارَد یا هر فلان دیگری؟
نفع جمعی نداشته باشد، ضرر جمعی هم ندارد ولی ممکن است آدم شخصاً ضرر کند؛ وقت را و خیلی چیز های دیگر...‏
-
اگر قرار بر نوشتن چیز هایی از زبان خود برای خود باشم پس کلاً این جا نوشتن را کنار می گذارم و توی دفتری می نویسم، یا کلاً خیلی کم ضرر کنم صدا ضبظ می کنم. چرا نه؟همان طور که نوشتن، نوشتار آدم را قوی می کند، حرف زدن هم، حرف زدن آدم را. چون هم نور لامپ مونیتور پدر پوست آدم را در می آوَرَد و هم مادر چشم را. پس نتیجه می گیرم که دست از نوشتن بردارم، مگر موضوعی باشد که بحث در آن قابل مشارکت باشد و آن مشارکت یک نفع جمعی داشته باشد.‏
واقعاً هر چیزی ارزش نوشتن ندارد. نوشتن که مالیات ندارد ولی از دست دادن وقت چرا؛ و در کل چیز های بیشتری برای خواندن وجود دارد تا نوشتن.‏
-
یک نکته ی اساسی. شاد نوشتن خوب است، مثل خوردن یک غذای خوشمزه. ضرری ندارد هیچ، کلی هم کیف دارد و خوب است آدم عمرش را با کیف های کوچک کوچک هم کمی پر کند، چرا که نه؟ ولی وجداناً غم باد شدن و انعکاس آن دربلاگ کارِ درست است؟
آدم بهتر است خصوصی های غم ناک خودش را برای خودش نگاه دارد. آخر مثلاً هفت ده کوره آن وَر تر بیایند برای آدم الهی آخی بنویسند و بروند، مشکل آدم حَل می شود؟
اگر مطلقی در این جهان وجود داشته باشد این است، شاد بودن از غمگین بودن خیلی بهتر است، و اگر این هم نباشد بهتر است باشد!‏
-
:D
ولی حالا غم انگیزِ امشب این که 23 ساله شده ام و این خیلی خوشایند ام نیست. بزرگ شدن آدم و نزدیک شدن به 30 دلهره آور است... اطرافیان ام معتقدند که این ترس و ناراحتی ناشی از بی برنامه گی ام برای آینده است و البته تنبلی ای که قوز بالا قوز است. ‏همین و امیدوارم وقتی 30 ساله شدم جان تازه ای بگیرم برای 40 و احساس خوبِ حالا کووووووو تا چهل ... ‏
-
ببخشید بابت این همه بی ربط که خواندید و این که انقدر صریحانه نظرات قطع صادر کردیم (شب است...). تکمه ی ضربدری با زمینه ی قرمزگوشه ی راست بالای همین صفحه موجود است ولی بدانید خیلی خوشبخت بوده اید اگر خیلی زود تر به این نتایج رسیده ایدP:
شب بخیر

پ.ن
لطفاً نظر تان را در مورد درست یا غلط و یا مانوس بودن یا نبودن کلماتی مانند: راهنمای ام، عیب های اش!!! تنبلی ای!!! در نوشته ی بالا بنویسید و چطوری بهتر است باشد را هم بنویسید.‏ به طرز زابلویی بو می دهند D: و روی اعصاب هستند!!!

Feb 27, 2011

Feb 22, 2011

جان و مال و جنون


مادرم :(از دیروز ناسزا می گوید و مدام معمر قذافی را با صدام حسین مقایسه می کند) معمر قذافی دیوانه است، دیوانه است ( و مدام این را تکرار می کند طوری که انگار با او نقاش می کنیم نه نیست!) نگاه کن، نگاه کن می خوانی؟؟ خدایاااا به وحوش افریقا پول داده است بریزند مردم را بکشند! چند دسته وحشی با سلاح گرم دستگیر شده اند! اعتراف کرده اند پول از قذافی گرفته اند که بین مردم بریزند مردم را بکشند (این جا یاد سربازان گم نام امام زمان افتادم) نگاه کن! آه می دانی؟؟ 150 بادی گارد زن دارد؟؟ (!!!) وقتی راه می رود زنان هیولایی دنبال سرش از چپ از راست...(آدم می ماند چه بگوید؟ تا امروز کدام دیکتاتوری بادی گاردِ زن آن هم این همه دست و پا کرده است؟؟ نوعی ژست است! آدم فاسد!!) آنقدر هر کی به هر کی است، زنی توی خانه ی خودش نشسته است، توی خانه اش نشسته است! امن از این بیشتر؟؟! تیر به سمت اش می آید و می میرد! باور می کنی؟ او از صدام هم بدترمی کند! (بعد مکث می کند) نه... صدام از او بد تر کرد، صدام صد تای قذافی را درس می داد. می دانی (نمی دانستم!) صدام سه تا کار کرده است که هیچ کس در تاریخ نکرده...حتی حتی هیتلر! یکی اش چرخ گوشت بود! جوان های مردم را زنده زنده داخل چرخ گوشت می انداخت (چرخ گوشتِ انسان) دومی اش زنده زنده آدم ها را می انداخت توی دیگ تیزآب! و هیچی از آن ها نمی ماند، مگر انگشتری یا دندان؛ و سوم (این جا چشم هایش را می بندد) بمب در جیب پیراهن جوانان اعدامی می گذاشت و آن ها را با چشمان بسته، جلوی خانواده هایشان منفجر می کرد... خودم فیلمی دیدم که جلوی مادر ها پسران شان را منفجر کرد... مگر صدام وقتی رفت نگفت عراق را ترک نمی کنم مگر مگر خالی از بشر... مگر نگفت؟

پ.ن1
صدام حسین(در آستانه ی سقوط): عراق را تَرک نمی کنم مگر زمینی خالی از بشر
معمر قذافی(در آستانه ی سقوط): لیبی را خودم ساخته ام و خودم ویران اش می کنم...یا به گفتگو می نشینیم یا نابودی
پ.ن2
سال 88- قذافی یا عملیاتی تروریستی لاکربی، کشور فقیر لیبی را به خاک سیاه می نشاند. 9 میلیارد دلار غرامت، آن زمان
امسال- لیبی تا صبح امروز، بیش از 500 کشته و هزاران مجروح ظرف چهار روز*- آخر وقتی یک کشوری یک صحرای بزرگ است و دو ملیون نفر جمعیت دارد... اصلاً کدام مغز معیوبی مردم خود را بمباران می کند؟
تکمیلی: این آمار در اواخر پنجمین روز اعتراضات مردمی لیبی به 3000 کشته و زخمی رسیده است *
...این رقم تا کنون به 5000 کشته و زخمی رسیده است *


سیف الاسلام اسم پسر معمر قذافی است که این روز ها بدجوری روی آنتن است . نسخه ی مدرن قذافی با کت و کرافات. نمی دانم ماردم این چیز ها را از کجا می داند ولی الان سر ناهار تعریف کرد که این شخص وقتی در سوئیس زندگی می کرد به خدمتکار سوئیسی خود تجاوز می کند، و علاوه بر غرامت سنگینی که دولت سوئیس از لیبی می گیرد و روسیاهی ای که برای یک ملت بر جای می گذارد، ارتباط یک کشور با یک کشور دیگر قطع می شود. وقتی اساس ارتباط با جهان به این نحوه باشد، کدام جاهلی لُنگ بیاندازد؟
جهل، تعصب، جنون و ... تا چند؟ فلسطینی ای که هنوز عکس صدام حسین قاتل را به عنوان قهرمان عرب اش بالای سر می گیرد و تا این درجه پان عربیسم جنایتکار را با وجود تمام کشتارها و جنایات ارج می نهند... وقتی خشونت حکام عرب تا این درجه ریشه در خشونت ذاتی فرهنگ عرب دارد، که حکام مردمان خود را هم برای حفظ نَسَب می کشند، آدم از خودش می پرسد پس کی تغییر می کنند و تا آن موقع چه برسرخود شان و جهان می آورند و به چه قیمت هایی؟
و چرا سران قدرت هایی، تا این درجه بیمار باشند؟ یا بیمار می شوند؟ چطور چنین بیمار هایی به قدرت می رسند؟